***
یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نششست و چند ساعت به
جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد، دلش
سوخت و تصمیم گرفت کمکی کند تا پروانه از این وضعیت رها شود. به کمک
آن شخص پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف بود و بال هایش
چروک بود. او باز هم به تماشای پروانه ادامه داد، چون انتظار داشت که بال
های پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند. اما هیچ
اتفاقی نیفتاد. پروانه بیچاره بقیه عمرش را خزید و هرگز نتوانست پرواز کند!
چیزی که آن شخص با همه ی مهربانیش نمی دانست این بود که پیله و تلاش
لازم برای خروج از آن، راهی بود که خدا برای خروج مایعاتی از بدن پروانه به بال
هایش قرار داده بود تا پروانه پس از گذراندن مراحل سخت خروج از پیله بتواند
پرواز کند.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 18:15 توسط مژده...نجمه...مهسا
|



