تحقير روح
هفت بار روح خويش را به تحقير و مسخره گرفتم:
بار اول؛ آن هنگام كه ديدم براي بلند شدن تظاهر به افتادگي مي كند.
بار دوم؛ آن هنگام كه ديدم پيش لنگها لنگ لنگان راه مي رود.
بار سوم؛ آن هنگام كه بين سهل و دشوار مخير شد و سهل را برگزيد.
بارچهارم؛ آن هنگام كه گناهي مرتكب شد و براي تسليت و تسكين خويش
گفت: ديگران نيز مرتكب گناه مي شوند.
بار پنجم؛ آنچه را كه برايش پيش آمده بود،حمل بر ناتواني خويش كرد،اما
صبر بر آن پيش آمد را به توانايي خويش نسبت داد.
بار ششم؛ آن هنگام كه چهره اي زشت را تحقير كرد، حال آنكه آن چهره به
تحقيق نقابي از نقابهاي خودش بود.
و هفتمين بار؛ وقتي كه زبان به ترنم مدح و ثنا گماشت و آن را فضيلتي
انگاشت.
"جبران خليل جبران"
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:30 توسط مژده...نجمه...مهسا
|





