اتفاق سفر افتاد پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که در این مدت چرا قاصدی نفرستادی؟
گفتم دریغ آمدم که دیده ی قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم باشم.
یار دیرینه مرا گو بزبان توبه مده
که مرا توبه بشمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نظر در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 2:26 توسط مژده...نجمه...مهسا
|



