تبليغاتX
!!!تنهایی های سه نفره
شبی آوای دعوت را شنفتم

صدایم کردی و لبیک گفتم

شتابان آمدم تا خاک کویت

شدم دیوانه و تکبیر گویت

به عشق روی تو احرام بستم

درون سینه هر بت را شکستم

رسیدم تا به مهمانی خدایا

چه ها دیدم تو می دانی خدایا

بسا دیدم که شمعی اشک ریزد

به هردم از زبانش شعله خیزد

ولی پروانه ی گریان که دیده؟

چه کس آوای عشقش را شنیده؟

من آنجا گریه ی پروانه دیدم

چنان پروانگان گریان دویدم

همه پروانگان گریان یک شمع

در آن حیرتسرا حیران یک شمع

به بزم کعبه دستی شمعی افروخت

که از سوزش روان عالمی سوخت

به شمع کعبه بس پروانه دیدم

هزاران عاشق دیوانه دیدم

چه شمعی این همه پروانه دارد؟

چه دلبر این همه دیوانه دارد؟

همه افسرده خاطر دل شکسته

به روی گونه شان اشکی نشسته

زن و کودک هزاران در هزاران

همه گرینده چون ابر بهاران

پریشان خاطران رفته از دست

همه گریان همه عاشق همه مست

بسا دلخستگان افسرده حالان

خزیده در حریمش سینه مالان

بسا مردان همه قامت خمیده

به کوی عاشقی با سر دویده

در آنجا گردن بت ها شکسته

گل وحدت به هر جا دسته دسته

بسا مرد و زن و طفل سیه پوست

که منزل ها بریده در ره دوست

درون سینه شان راز نگفته

غم انبوهشان در دل نهفته

زن و مردی همه محنت کشیده

به کوی عاشقان با سر دویده

خدایا قبله ی ما خانه ی توست

تو شمعی عالمی پروانه ی توست

بیابانت همه صحرای عشق است

به هرجا پا نهم معنای عشق است

نگه کردم به چشم دل حرا را

در آنجا یافتم عطر خدا را

بود در این جبل جای محمد

به گوش آید نفس های محمد

مرا اندیشه در حال سفر بود

که هردم در پی کاری دگر بود

ز مروه تا صفا گریان دویدم

صدای ندبه ی مردم شنیدم

دوباره مرغ روحم کرد پرواز

زپایان سفر رفتم به آغاز

به خود گفتم که هنگام رحیل است

کفم خالی ولی ربم جلیل است

خداوندا روانی خسته دارم

دلی با عشق تو پیوسته دارم

در این دنیا مرا غیر تو کس نیست

به فریاد دلم فریاد رس نیست

به حق کعبه دل را زندگی بخش

به جان تیره ام تابندگی بخش

خداوندا هزارا وای بر من

اگر بی خوشه برخیزم ز خرمن

تو جانم را ز مهرت پرثمر کن

توان بندگی را بیشتر کن

من و بار گناه و شرمساری

تو و بخشایش و آمرزگاری

 

 

 

عید سعید قربان بر شما دوستان مبارک باد

التماس دعا

 

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:3 توسط مژده...نجمه...مهسا | tempfa.com